صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

602

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

فرزند خوانده ، نزد مردم عرب از جميع مزاياى فرزند حقيقى نسبى كاملا برخوردار مىشد و در دلهاى آنان ، جا افتاده بود . و زدودنش در دلها سهل و ساده نبود ؛ و از طرفى با اصول و مبانى مقرر در اسلام ، مانند : ازدواج ، طلاق ، ارث ، دادوستد و مسائل اجتماعى بسيار متعارض و ناهمگون بود و به شدّت مغايرت داشت و زمينهء تباهى و فحشا را - كه اسلام در جهت پاكسازى آنها تلاش مىكرد - فراهم مىآورد . ( 1 ) پس ، براى نابودى و خرد كردن اين اصل جاهلى ، خداوند اراده نمود كه پيامبر ، دختر عمه‌اش ، زينب دختر جحش را به عقد ازدواج خود درآورد . پيامبر از روى قراين و يا وحى ، اين قضيه را لمس كرده بود كه زيد و زينب از هم جدا مىشوند و پس از سپرى شدن عده ، زينب به عقد او در خواهد آمد . زيد و زينب همواره سر ناسازگارى و عدم توافق داشتند . و زيد خواست او را طلاق دهد . اما اين ماجرا در زمانى پيش آمد كه دشمنان اسلام عليه پيامبر متحد گشته بودند و پيامبر بيم داشت كه اگر زيد و زنش از هم جدا شدند و پس از سپرى شدن عده ، زينب را براى خود عقد كند ، بهانه به دست منافقان ، مشركان و يهوديان داده مىشود و آنان از انتشار هر گونه تهمت ناروا و شايعه‌سازى ، كوتاه نخواهند آمد كه در نتيجه اثرات بد آن در روان مسلمانان سست ايمان و ناتوان ، جاى مىگيرد . از اين رو ، دوست داشت كه زيد و زينب از هم جدا نشوند تا در دايرهء اين آزمون سنگين نيفتد . اما خواست پروردگار چيز ديگرى بود و اين دودلى و هراس نزد او پسند نيامد و با عزم راسخ رسالت پيامبر هم ناسازگار بود . خداوند در اين باره پيامبر را چنين ملامت مىكند : « وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ ، أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ . . . » « 1 » : [ و آنگاه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو نيز به او نعمت داده بودى ، مىگفتى : همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و در درون خود چيزى را پنهان مىكردى كه خدا آشكار كنندهء آن است و از مردم مىهراسيدى با آن كه خداوند سزاوارتر است كه از او بهراسى . . . ]

--> ( 1 ) - احزاب / 37 .